نامه انتقادی محمدرضا نظری دارکولی به استاد شفیعی کدکنی در دفاع از شعر نو

شاملو-نامه انتقادی محمدرضا نظری دارکولی در دفاع از شعر نو

نامه انتقادی محمد رضا نظری دارکولی خطاب به محمد رضا شفیعی کدکنی در دفاع از شعر نو

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»،درمتن این نامه آمده است؛

 

جناب آقای محمدرضا شفیعی کدکنی درود بر شما !

محمدرضا نظری دارکولی هستم. در خلال این نامه می‌خواهم انتقاد خود و بسیاری از اهالی قلم ایران، روی نقدهایی که شما بر بزرگانی چون نیما یوشیج، احمد شاملو و دیگر ستون‌های با استحکام شعر معاصر فارسی داشته‌اید را ابراز نمایم.

220px NimaYushijHadi2 - نامه انتقادی محمدرضا نظری دارکولی به استاد شفیعی کدکنی در دفاع از شعر نو

نخست می‌پرسم شما چه هدفی را دنبال می‌کنید که سالهاست اصرار می‌ورزید تا ستونهای بر جای مانای شعر معاصر ایران را به خاک بنشانید؟!

آیا اگر نیمای شعر ایران را بدنام کنید سبب ارتقای ادبیات کشور‌می‌گردید؟! در وجدان شما چه می‌گذرد که بدون سند و تنها تکیه بر گمان، بزرگ مرد شعر معاصر، پدر نو شعر ایران زمین را مورد توهین و تهمت قرار   می‌دهید؟!

جناب آقای شفیعی کدکنی! شما در مقدمه‌ی کتاب «گزیده اشعار پرویز ناتل خانلری» سخنانی در راستای متهم کردن نیما یوشیج به سرقت ادبی داشته‌اید که در اینجا می‌خواهم اشاراتی به آنها داشته باشم. در این مقدمه گفته‌اید: «من جستجوی در مطبوعات آن سالها ندارم ولی تصور می‌کنم که نیما یوشیج شعر “با غروبش” را پس از خواندن شعر خانلری در سخن، شماره‌ی یازده و دوازده، به تاریخ مرداد ۱۳۲۳ سروده است و تاریخ قدیمی‌تری ـ فروردین ۱۳۲۳ ـ زیر شعر گذاشته‌است و تا آنجا که می‌دانم تاریخ نشر آن شعر نیما سالها بعد از نشر شعر خانلری بوده است.». شما با چه علمی این تصور را کرده‌اید؟! شاید خانلری شعر نیما را دیده و با الهام گرفتن از آن شعر «یغمای شب» را نوشته و در نشریه‌ی سخن که در دسترس خودش بوده انتشار داده است! شاید! مگر شما علم غیب دارید و ما از آن ناآگاهیم؟! در ادامه گفته‌اید:«چقدر بت تراشی در این مملکت رواج دارد؟!» به اینکه بت تراشی و بت پرستی قرن‌هاست وارد خاک ایران شده و هم‌اکنون هم رواج دارد تردیدی نیست و بر ما روشن است. اما کدام بت از نیما تراشیده شده که آن را نمی‌بینیم؟! نیما یوشیج پدر شعر نو این سرزمین است و اهمیت بالای شخصیت او را نمی‌توانم برای شما بازگو کنم که خود نیک‌تر از ما بر آن آگاهی دارید. کدام دانشگاه، میدان یا بزرگراه را به‌نام آن روانشاد کرده اند یا چه یادواره‌هایی برایش گرفته‌اند که شما را خسته کرده و چنین نمکدان معرفت را می‌شکنید؟! شما یکی از پیروان شعر نیمایی هستید و به راستی که شاگرد آن بزرگ به حساب می‌آید. سخن شماست:«احتمال اینکه نیما بعد از شهریور هزار و سیصد و بیست از کارهای خام و پخته‌ی شاگردانش مایه‌هایی گرفته باشد و تاریخ بعضی از شعرها را به قبل از شهریور یا سالهایی قبل از تاریخ آن شعرها برده باشد، هست. روانشناسی پنهان در یادداشت‌های روزانه‌ی نیما چنین کاری را متاسفانه، متاسفانه، متاسفانه تایید می‌کند.» جناب آقای شفیعی کدکنی! از این سخن شما پیداست که هنوز آموزه‌های آخوندیسم که سالها پیش فرا گرفته‌اید در وجودتان جریان دارد و همان آموزه‌ها شخصیت‌تان را شکل داده‌اند. چرا که در این عصر فقط آخوندها هستند که بر هر علمی عالم بوده و در هر زمینه‌ای اظهار نظر قطعی می‌کنند. وگرنه مگر شما روانشناس هستید که چنین سخنی گفتید؟! اکنون درست است مردم مطابق با رویکرد تحلیلی شما بگویند محمدرضا شفیعی کدکنی از کارهای خام و پایان‌نامه‌های شاگردانش مایه می‌گیرد، شعر و کتاب می‌نویسد؟! آیا درست است؟!

آقای شفیعی شما چه هدفی را دنبال می‌کنید؟! نیک می‌دانم دیار گرا هستید. و بسیار دوست دارید ادبیات ایران را در خراسان خلاصه کنید. شعرهایتان این را فریاد می‌زنند. آیا اگر نیما اهل خراسان بود باز هم چنین چوب حراج به ادبیاتش می‌زدید؟! بسیاری از بزرگان ادبیات ایران اهل خراسان بوده‌اند و این به سبب موقعیت جغرافیایی آن منطقه و قرار گیری‌اش بر گذرگاه مردمان حکیم همه‌ی نقاط ایران بسوی سمرقند و بخارا بوده‌است. مراقب رفتار و ادبیات خود باشید! به‌سوی دیار پرستی جهت گرفته‌اید و برای ادبیات فارسی دشمن شده‌اید. اگر چنین نبود کار خود را رها نمی‌کردید تا چون کارگاهای پلیس جنایی به دنبال ردی برای ثابت کردن ناخالصی ادبیات نیما بگردید و در بوق و کرنا بدمید که نیما یوشیج از اشعار خانلری تاثیر گرفته‌است! آن هم فقط بر پایه‌ی احتمال! جناب آقای شفیعی کدکنی ! ازقدیم گفته اند : « کافر همه را به کیش خود پندارد . » شما در ادبیات چکار می کنید ؟! » برای من نیک روشن است که شما شعر « به کجا چنین شتابان » را ازشعر  « طوطی و بازرگان » مولانا اقتباس کرده اید . و تازه آن کجا و این کجا ؟! با وجود این شعر شما هم برای ما گرامی است . چراکه هردو ادبیات خودمان هستند .تهاجم بیمارگونه ی شما به سهراب و احمد شاملو استحکام بیان مرا بیشتر می کند که بگویم دیار گرا هستید.

A0379810 - نامه انتقادی محمدرضا نظری دارکولی به استاد شفیعی کدکنی در دفاع از شعر نو

چه می‌خواهید از ادبیات معاصر؟! از تهاجمتان به احمد شاملو نیز می‌گویم. شما هر کجا تریبون عمومی یافته‌اید گفته‌اید:«اگر جوانان امروز بدانند که شخصیت ادبی آقای شاملو چگونه تشکیل شده است هرگز این‌گونه عمر خود را صرف شعر، آن هم شعر این طوری ـ که در روزنامه‌ها می‌بینیم ـ نخواهند کرد.» و گفته‌اید:«مدتی حزب توده او را بزرگ می‌کرد، بعد سلطنت طلب‌ها، بعد چریک‌ها، حالا هم ناراضیان از اوضاع کنونی. و این بزرگ کردن‌ها به هیچ وجه صدرصد به شعر او مربوط نیست، مربوط به موقع شناسی اوست و به قول خودش ـ با الهام از تعبیری از مایاکوفسکی ـ سفارش زمانه را پذیرفتن.»

خوب اگر چنین است که مسئولیت اجتماعی شعر او مشخص می‌شود یعنی شاملو برای زمان خود و برای مردم می‌نوشت. فریادهای بلند او که به گوش حاکمان خوش نمی‌آید نشان از مسئولیت اجتماعی ادبیات او است. به نظر بزرگانی چون سارتر نیز ادبیات درست همین است. ادبیات امروز ایران شاعر سازش‌گر نمی‌خواهد جناب آقای شفیعی کدکنی! احمد شاملو شاعر مردم و اشعارش صدای یکان‌یکان آنهاست.

images - نامه انتقادی محمدرضا نظری دارکولی به استاد شفیعی کدکنی در دفاع از شعر نو

گفته‌اید:« پنجاه سال مجلات و روزنامه‌ها نام او را تبلیغ کرده‌اند. و اینکه پنجاه سال شب و روز، در وسیع‌ترین نشریه‌های سیاسی و فرهنگی، درباره شاطر عباس صبوحی اگر تبلیغ شده بود حالا جایزه نوبل را به اولاد و احفاد شاطر عباس می‌دادند.» نخست باید بگویم آقای شفیعی کدکنی هیچ‌گاه با اطلاعات ناقص سخن نگوید! جایزه‌ی نوبل را به اولاد کسی نمی‌دهند! جایزه‌ی نوبل را به کسانی می‌دهند که زنده باشند. در ضمن، نگاهی به خودتان بیندازید! این همه سال شما در دانشگاه، با سیاست سازشگرانه‌تان تدریس می‌کنید چه‌کار کرده‌اید؟! آیا اگر کرسی دانشگاه را نداشتید و از فرصت معرفی خود بهره مند نبودید در کجای ایران نامی از شما به زبان        می‌آمد؟! شما و دانشگاه‌تان کدام شاعر را پرورش داده‌اید که پیروان شاملو را به سخره می‌گیرد؟! خاستگاه اصلی شعر و ادبیات ، بیان دردمندانه و مسئولانه است و امروز مردم ایران نگران بی‌وزنی شعر نیستند ! آنها مسئولیت اجتماعی از شاعر می‌خواهند، برای اینکه با فریادهای حق‌جویانه مرهم‌گذار دردشان باشند؛ چیزی که شاملو در پی آن گام برداشت. پس آقای شفیعی! ملاک هنر نباید وزن باشد! شما گفته‌اید:«اگر شاملو ظهور نمی‌کرد، لابد دیگرانی ما را با شعر فرنگی آشنا می‌کردند و آن‌چه در شعر شاملو اتفاق افتاده در شعر دیگران اتفاق می‌افتاد، چنان که جرقه‌های خام و کم ثمرش در طامات های مدرن هوشنگ ایرانی دیده می‌شود.» این سخن خنده‌آور شما مرا به یاد لطیفه‌ای می‌اندازد که ـ از آخوندی می‌پرسند ـ شما منکر خدمات غربیان به بشریت هستید، اگر ادیسون برق را اختراع نمی‌کرد الان این نوارهای صوت قرآن چطور به وجود می‌آمد؟! و او می‌گوید ـ اگر ادیسون برق را اختراع نمی‌کرد کسی دیگر آن را اختراع می‌کرد.» شما گفته‌اید:«شاملو رتوریک شعر فارسی را عوض کرد نیما تا حدی این را آهسته و با ترس و لرز انجام داده بود ولی این فرزند زنازاده‌ی شعر به طور لجام گسیخته‌ای با رتوریک شعر سنتی فارسی و شعر توللی در افتاد و هوای تازه‌ای وارد شعر فارسی کرد.» آقای شفیعی کدکنی! احمد شاملو فرزند زنازاده‌ی شعر ایران نیست! نیک می‌دانم این سخن گزاف را به این سبب گفته‌اید که شاملو شاعری آکادمیک نبود و بزرگترین تحول را در شعر نو ایجاد کرد. تحولی که راه را بر نوآوری شعر دوستانی چون شما مدرسان حقوق بگیر و شاعران سازش‌گر بست. از نگاه من، زنا زاده‌های شعر ایران کسانی هستند که با ادبیات مردمی دشمنی کنند. کسانی را در مثل‌ها به کنایه، زنا زاده، حرام‌زاده و ناخلف گفته‌اند که نان می‌خورند اما نمکدان را می‌شکنند. این تخریب‌های شما از ستون‌های شعر معاصر ایران چه معنایی دارد؟! اگر نیما و شاملو و سهراب را کنار بگذاریم چه کسی می‌ماند که شعر امروز و فردا را جهت دهد؟! نیمایی که چکاد شعر معاصر این سرزمین است و به گفته‌ی حکیمانه‌ی خودش ، آب در لانه‌ی مورچه‌گان کرد . این گفته ی نیما بی‌تردید در کنار  « بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی…»حکیم فردوسی قرار گرفته است. پندارتان از این کردارهای تخریب گرانه چیست؟! برای هر کسی خنده‌آور است اگر فکر می‌کنید بدون نیما، شاملو و سهراب می‌توانید در آن سیستم بیمار آکادمیکتان افسار شعر امروز ایران را به دست گیرید ! اگر چنین خیالبافی ای در سر دارید آن را کنار بگذارید! شما شعرهایی را که در روزنامه‌ها نشر می‌گردند مورد تهاجم قرار داده‍اید و    گفته‌اید ـ این‌ها را پیروان شاملو می‌نویسند. اما من می‌گویم اشتباه می‌کنید! این اشعار اگر بی‌مایه‌اند، اشعار شما هستند. این شعرا همین شاگردان کلاس‌های شمایند که تحت نظارت امثال شما دکتر ادبیات  می‌شوند. در حالی که بسیاری از آنها حتا توانایی نگارش یک انشای کودکانه ندارند! پیروان شاملو خواهان   آزادی‌اند و شعرهای انتقادی می‌نویسند؛ هیچ روزنامه‌ای در ایران اشعار آنها را منتشر نمی‌کند! روزنامه‌های امروز ایران بازار خالی از رقیبی هستند برای ملا شاعرانی چون شما که هر چُربک و چراندرچاری بگویید انتشار        می‌دهند!

برای‌تان آرزوی بهبودی و تندرستی دارم!

جناب آقای شفیعی کدکنی! من یک هفته منتظر پاسخ احتمالی شما می‌مانم. اما پس از یک هفته متن کامل این نامه را منتشر خواهم کرد. امیدوارم پاسخی داشته باشید !

محمدرضا نظری دارکولی

۲۴ آذرماه