محمد رضا نظری دارکولی، “سردمدار ادبیات داستانی نوین ایران”

محمد رضا نظری دارکولی ، سردمدار ادبیات داستانی نوین ایران

 

هرگاه از میان ما ایرانیان شخصیتی چون سَرو در گستره ی پر هیاهوی جهان امروز بالا می رود و نام زیبای ایران را فریاد می زند ، احساس غرور می کنیم ، غیرت آرش کماندار و فردوسی بزرگ در خاطرمان زنده می گردد . سرزمین گهربار ما همیشه و در وضعیت های گوناگون چنین مفاخری را در خود داشته و به گود تقابل جهانی فرستاده است .
با این وجود اما هیچ گاه قدر و ارزش خود را چنان که لازم است ندانسته ایم و بزرگانمان همیشه در تنهایی و فقر زیسته اند . زمانی که دار فانی را وداع گفته اند تازه به خود آمده ایم چه طلاهای عیار بالایی باخته ایم . حس غریب پرستی در درون ما جای گرفته ، اعتماد ملی مان را از دست داده و آسان بزرگانمان را تنها می گذاریم ، هزینه می کنیم به دنبال شخصیت های بیگانه می رویم . البته بدیهی است که کشور ما در جهات ویژه ای ازعلوم روز، گام ها عقب افتاده و گرایش مان به سوی دریافت دستاوردهای دانشمندان بیگانه کار بسیار درست وبجایی است . در این میان اما بی شک بسیاری از داشته های ملی خودمان را نیز نادیده گرفته و مَثَل « مرغ همسایه غاز است » را دچار شده ایم . برای نمونه به ادبیات داستانی اشاره می کنم . ادبیات داستانی ایران از آغاز پیرو آثار و نظریات نویسندگان بزرگ اروپا بوده و نویسندگانمان بسیار هوشمندانه دریافت های تازه ی بیگانه ها را پذیرفته و به کارگرفته اند . ما تا کنون هیچ نویسنده و منتقد نظریه پردازی نداشته ایم و هرچه داستان نوشته ایم بر اساس نظریات بزرگانی چون ارسطو بوده است . سال ۱۳۹۱ اما نویسنده و منتقدی از میان ما ایرانیان برخواست و گفته های ارسطو را نقد کرد . نظریات تازه ای داد و تعاریف تازه ای از عناصر داستان را وارد ادبیات داستانی کرد . ما او را نمی شناختیم و برایمان سنگین می نمود آنچه آموخته بودیم یکجا مردود خوانده شود . من یکی از شرکت کنندگان « سمینار عناصر داستان » ۲۸ خردادماه سال ۱۳۹۱ دانشگاه تهران بودم . همان سمیناری که دانشکده ی زبانشناسی دانشگاه تهران برای معرفی تعاریف تازه ی محمد رضا نظری دارکولی از عناصر داستان به ادبیات داستانی برگزار کرده بود و یکی از مخاطبان سخنرانی آقای دارکولی بودم . وقتی آقای دارکولی در آغاز سخن ، داستان را چنین تعریف کرد : « هر اندیشه ، خیال ، مطلب و حادثه ای که قابل بیان باشد داستان است . » . برای لحظه ای در جای خود خشکم زد . سراپا گوش شدم تا تعریف خود را شرح بدهد . آقای دارکولی با توضیحات دقیق و روشن خود به من آموخت که هرکسی می تواند نویسنده شود . او بر این عقیده بود که داستان پیش از نگارش روی کاغذ و یا هر گونه بیان دیگری هویت داستانی خود را دارا است . یعنی داستان ابتدا در ذهن و زبان ما شکل می گیرد و هرگاه آن را روی کاغذ می آوریم درواقع یک داستان نگارش شده نام می گیرد . در توضیحات دقیقش گفت که داستان وقتی روی کاغذ می آید به سبب قرار گیری در چهارچوب محدود معنای کلمات ضعیف تر می گردد . نکته اینجا بود که ما متوجه شویم هر آنچه اثر ادبی نام دارد ابتدا قوت بالاتری داشته و پس از نگارش به تناسب قدرت نگارش ما نویسندگان کیفیتش دگرگون می گردد . آقای دارکولی درست می گفت . چراکه همۀ نویسندگان بی شک با این مشکل مواجه شده اند که نتوانند درونیات خود را چنان که مناسب باشد روی کاغذ آورند . هرکس داستان نوشته باشد می داند وقتی در حال نگارش هستیم به خود می گوییم « چرا نمی توانم آنچه در ذهن دارم بنویسم ؟! » . نکتۀ عمیق و نهایی سخن او این بود که نویسنده باید تلاش کند ارتباط زبان و ذهن خود را با محیط بیرون ، یعنی بیان یا نگارش برای خوانندگان ، مستقیم تر کند . نویسنده نباید داستان خود را به تمامی در نگارشش جستجو نماید ! بلکه باید تلاش کند زبان و ذهن خود را هرچه بیشتر درک کرده و داستان آن را روشن تر به روی کاغذ انتقال دهد . وقتی آقای دارکولی عنصر شخصیت را چنین تعریف کرد : « هرگونه وجودی که با هر شکل و گونه ی بیانی گویای مطلبی باشد شخصیت است . » ، باز هم شگفت زده و کنجکاو شدم و این کنجکاوی را در نگاه همه ی شرکت کنندگان دیدم . آقای دارکولی دلیل اصلی پیچیدگی نگارش داستان برای نویسندگان را تعاریف نامناسبی دانست که از عناصر داستان و مخصوصاً شخصیت شده است . او با ارائه ی تعریف تازۀ خود گفت که اگر نویسنده هرگونه وجودی را در داستان شخصیت بداند بی شک توصیف و بیان بهتری خواهد داشت . چراکه با این الگو هرگونه وجودی را مناسب انتخاب کرده ، درجای مناسب قرار داره و مناسب توصیف می کند . برای نمونه رنگ لباس را اگر شخصیت بداند بی تردید برای شخصیت اصلی داستان خود لباسی قرار می دهد که رنگ آن مناسب ویژگی های اصلی شخصیت او باشد و این حرکت پیرنگ ، شخصیت پردازی و توصیف را قوی تر می کند . چنان که سبب می گردد معنای اصلی داستان ذهن نویسنده روشن تر به خواننده انتقال داده شود .
حال اگر تعریف شخصیت استاد دارکولی را در داستان نویسی کامل و درست رعایت کند بدون شک داستان تحلیل پذیر و گویایی پدید می آورد .
استاد دارکولی در سخنرانی خود تعاریف تازه ای ازعناصر شخصیت ، شخصیت پردازی ، معنا و نماد را به ادبیات داستانی ارائه کرد و همه اش می گفت در یک سخنرانی نمی تواند تعاریف تازه اش را کامل شرح دهد . اما نوید داد آنها بزودی در قالب کتابی با نام « راهنمای دستان نویسی » منتشر خواهند گشت . خوشبختانه این اتفاق افتاد و دو ماه بعد کتاب « راهنمای داستان نویسی » استاد دارکولی توسط انتشارات آریابان در تهران منتشر شد و برای استفادۀ نویسندگان و منتقدان در دسترس قرار گرفت .
چندی پیش انتشار جنجالی رمان « فرار » او در آمریکا باز هم ما را خوشحال کرد و ادبیات داستانی ایران را افتخار داد . تعاریف تازۀ استاد دارکولی از عناصر داستان در سطح جهان تازه و منحصر به خود او و ادبیات داستانی ایران هستند . به همین سبب نویسندگان امروزین ایران محمد رضا نظری دارکولی را سردمدار ادبیات داستانی نوین ایران می دانند .
بیایید ما هم به داشته های خود افتخار کنیم و در گسترش آنها کوشا باشیم .

کوروش اسدی

با آرزوی اینکه همیشه ایران بزرگ در جهان درخشش کند !

۲۸ خرداد ماه ۱۳۹۳

منبع:

وبسایت کافه داستان