بیوگرافی داستان و انواع آن

بیوگرافی داستان محمد رضا نظری دارکولی مکتب ادبی دارکولییسم

وبسایت رسمی مکتب ادبی دارکولییسم هیچ مسئولیتی در قبال مطلب مورد نظر نداشته و بر عهده سایت منبع می باشد.

 

بیوگرافی داستان و انواع آن

………………………………………….. ………………………………………….. ……..

داستان، بازآفرینش رویدادها و حوادثِ به ظاهر واقعی است، داستان واگویی و تکرار واقعیت نیست. داستان فراورده*ای است تخیلی که در جهان خود واقعی نمایانده می*شود. داستان یا قصه به نثری گفته می*شود که روایتی تخیلی در آن نقل شود. داستان شامل انواع رمان، داستان کوتاه و داستانک است. از ابر متن*ها هم در داستان*های امروزی استفاده می*شود. داستان از انواع ادبی است، شامل آثاری که از تخیل نویسنده خلق شده است و حوادث و شخصیت*های آن واقعیت ندارد. در کتاب راهنمای داستان*نویسی نوشتهٔ محمدرضا نظری دارکولی، نویسنده و منتقد ادبی ایرانی داستان چنین تعریف شده است: «هر اندیشه، خیال، مطلب و حادثه*ای که قابل بیان باشد داستان است.»

………………………………………….. ………………………………………….. ……….

ریشهٔ واژه

واژهٔ داستان مرکب از دو بخش «دا» و «ستان» است که «دا» از ریشهٔ هندواروپایی: *dʰē- ؛ ریشهٔ فارسی باستان و اوستایی: dā- (آفریدن، ساختن)؛ سنسکریت: dʰā- و فارسی میانه: dah- (آفریدن) و بخش «ستان» پسوند مکان و زمان است، بدین رو داستان؛ «جا» و «گاهِ» آفریدن است. (واژهٔ story در انگلیسی برگرفته از history و histoire (تاریخ) است.)

………………………………………….. ………………………………………….. …………….

انواع داستان

داستان کوتاه

داستان بلند

رمان

داستانک

………………………………………….. ………………………………………….. ………………………

داستان کوتاه

داستان کوتاه گونه*ای از ادبیات داستانی است که نسبت به رمان یا داستان بلند حجم کم*تری دارد و نویسنده در آن برشی از زندگی یا حوادث را می*نویسد درحالی که در داستان بلند یا رمان، نویسنده به جنبه*های مختلف زندگی یک یا چند شخصیت می*پردازد و دستش برای استفاده از کلمات باز است. به همین دلیل ایجاز در داستان کوتاه مهم است و نویسنده نباید به موارد حاشیه*ای بپردازد.

تعریف

عریف داستان کوتاه، تفاوت این نوع ادبی را با انواع دیگر مشخص می*کند. به طور کلی داستان کوتاه به داستان*هایی گفته می*شوند که کوتاه*تر از داستان*های بلند باشند. داستان کوتاه مثل دریچه یا دریچه*هایی است که به روی زندگی شخصیت یا شخصیت*هایی، برای مدت کوتاهی باز می*شود و به خواننده فقط امکان می*دهد که از این دریچه*ها به اتفاقاتی که در حال وقوع است نگاه کند.

تاریخچه داستان کوتاه

تاریخ داستان نویسی فقط به کمتر از چهار قرن پیش می*رسد. رمان نویسی به شیوه کلاسیک و امروزی آن اوایل قرن هفدهم و با رمان معروف دن کیشوت اثر میگل د سروانتس زاییده شد. داستان کوتاه گذشتهٔ کوتاه*تری نسبت به رمان*نویسی دارد. نخستین داستان*های کوتاه اوایل قرن نوزدهم خلق شدند. با این حال رد پای داستان کوتاه را دیرتر هم می*توان یافت: قرن چهاردهم میلادی و در دکامرون اثر جووانی بوکاچیو و نیز حکایت*های کنتربری نوشته جفری چاوسر. در ایران و در قرن هفتم هجری گرچه حکایات گلستان سعدی از جهت کوتاهی و وحدت موضوع به آن چه که امروزه به آن داستان کوتاه می*گویند کم شباهت نیست، اما این قصه*ها وحکایات با همه اهمیت واعتبارشان به دلیل عدم شخصیت پردازی نمی*توانند داستان کوتاه – به مفهوم امروزی آن- تلقی شوند. دراوایل قرن نوزدهم، ادگار آلن پو (۱۸۴۹-۱۸۰۹) در امریکا و نیکلای گوگول (۱۸۵۲-۱۸۰۹) در روسیه گونه*ای از روایت و داستان را بنیاد نهادند که اکنون داستان کوتاه نامیده می*شود.

حجم یک داستان کوتاه

 

مبحث این*که یک داستان کوتاه، چقدر باید باشد، از دیرباز نونویسنده*ها را دچار مشکل کرده چرا که هیچ منبعی نیست که با اطمینان به ما بگوید محدودهٔ یک داستان کوتاه، به طور ثابت چقدر است. داستان*های کوتاهی وجود دارد که به سی یا چهل صفحه می*رسند و هم*چنین داستان کوتاه*هایی هست که داستان برق*آسا نیستند و خصوصیات یک داستان کوتاه را دارند، اما به سختی به ۲۰۰۰ کلمه می*رسند. داستان*های کوتاهی هم وجود دارد که بین این دو هستند و چیزی در حدود ۵۰۰۰ کلمه هستند. با این حساب، داستان*های کوتاه انواع مختلفی دارند و قالب نوشتاری آن*ها می*تواند هم بزرگ و هم کوچک باشد.

 

البته شایان ذکر است که طول یک داستان کوتاه، به کشور و رسوم و ادبیات آن نیز بستگی دارد. مثلاً در ایالات متحده یک داستان کوتاه می*تواند بالای ۱۰۰۰۰ کلمه داشته باشد (که آن*ها را «داستان کوتاه بلند»[۱] می*نامند.) در حالی که در بریتانیا متوسط تعداد کلمات داستان*های کوتاه حدود ۵۰۰۰ کلمه است و در استرالیا دست کم داستان کوتاه بیش از ۳۵۰۰ کلمه دارد. گرچه داستان*های کوتاهی نیز هستند که تنها چندصد کلمه دارند (که آن*ها را اغلب «روایت کوچک»می*نامند)، خوانندگان معاصر داستان کوتاه انتظار دارند که داستان کوتاهی که می*خوانند حداقل ۱۰۰۰ کلمه را داشته باشد. در کشور ما نیز امروزه، داستان*های کوتاهی که توسط نونویسنده*ها نگارش می*یابند، چیزی بین ۲۰۰۰ تا ۵۰۰۰ کلمه هستند و بلندتر از آن کم پیدا می*شود و کوتاه*ترش، دارای سبکِ داستان*های برق*آسا هستند.

 

اما در کل، این*که داستانی که نوشته*ایم کوتاه*است یا بلند، بیشتر از هرچیز بستگی به خط سیر داستان دارد. به موضوع داستان توجه کنید. اگر در آخر برق*آسا بود و شما را به هیجان درآورد، داستانک است. اگر تکهٔ جالبی از زندگی یک شخصیت خاص را نشان می*داد، داستان کوتاه است و و اگر دارای سوژه*ایست با شاخ و برگ زیاد که می*تواند گسترش پیدا کند، داستان بلند است.

عناصر داستان کوتاه

سازه*های داستان کوتاهی، عناصری از آن هستند که حتما باید در داستان وجود داشته باشند. به زبان دیگر، ارکان اصلی داستان که وجودشان ضروری است را عناصر داستان یا سازه*های داستان کوتاه می*نامیم.

 

موضوع

موضوع هر داستان مفهومی است که داستان درباره آن نوشته می*شود. موضوع را نویسنده در طرح نمایان کرده و خواننده با خواندن داستان پی به آن می*برد.

 

درون*مایه

نوشتار اصلی: درون*مایه

 

درونمایه یا مضمون دیدگاهی است که از خواندن داستان دریافت می*شود.

 

زمینه: شامل زمان و مکان داستان است. وضعیت آب و هوایی، شرایط اجتماعی و حس کلی داستان نیز از دیگر شاخص*های زمینه به شمار می*روند.

طرح داستان:

طرح یا پی رنگ، چارچوب هر داستان است با تکیه بر روابط علّی و معلولی. در طرح خطوط اصلی داستان به گونه*ای مرتبط و فشرده و بر اساس منطق سببیت روایت می*شوند. در واقع طرح داستان پاسخی دقیق و مختصر به این پرسش که داستان در بارهٔ چه بود است.

 

تضاد: می*تواند بین دو فرد، دو جامعه، یک فرد و طبیعت، یک فرد با احساسات خود و… باشد.

 

شخصیت:شخصیت پردازی به میزان هنرمندی نویسنده بستگی دارد. نویسنده ممکن است شخصیت*هایی یک وجهی، چند وجهی، ایستا یا پویا خلق کند. در معرفی شخصیت*ها، مولف می*تواند از فن تصویرگری مستقیم یا تصویرگری غیرمستقیم بهره بگیرد.

 

زاویه دید: داستان باید از زاویه دید مشخصی تعریف شود. در اینجا نویسنده ممکن است از زاویه دید “از بالا” (سوم شخص)، از بالای محدود (سوم شخص اما از زبان یکی از شخصیت*های داستان)، اول شخص (روایت توسط شخصیت داستان، اما با استفاده از اول شخص)، یا زاویه دید واقعی (مانند یک دوربین آزاد) باشد.

 

بزرگان داستان کوتاه

 

آنتوان چخوف

نیکلای گوگول

ارنست همینگوی

خورخه لوئیس بورخس

ساموئل بکت

او. هنری

گی دو موپاسان

جروم دیوید سالینجر

ریموند کارور

ادگار آلن پو

سر ارتور کنان دویل

 

بزرگان داستان کوتاه در ایران

 

صادق هدایت

هوشنگ گلشیری

بهرام صادقی

صادق چوبک

ابراهیم گلستان

جلال آل احمد

سیمین دانشور

رسول پرویزی

صمد بهرنگی

محمد محمدعلی

محمد علی جمال زاده

غلامحسین ساعدی

نادر ابراهیمی

زویا پیرزاد

میترا داور

هوشنگ مرادی کرمانی

………………………………………….. ………………………………………….. ………………………………………….. ……………………………..

داستان بلند

داستان بلند به گونه*ای از داستان*ها گفته می*شود که خصوصیات رمان و داستان کوتاه را هر دو در خود داشته باشد. در داستان بلند درست مانند داستان کوتاه معنا از اهمیت بالایی برخوردار بوده و فشردگی معنایی وجود دارد. همچنین شخصیت*ها و زمان پیوسته در حرکت هستند، تمامی شخصیت*ها به صورتی هماهنگ در جهت تصویر معناهای اصلی داستان نقش آفرینی می*کنند و پیرنگ نیز از استحکام و انسجام بالایی برخوردار است. حال اینکه داستان بلند همچون رمان، شخصیت*ها را گسترش نمی*دهد و اما موضوع نیز بیشتر از وضعیتی که در داستان کوتاه دارد در آن گسترده می*گردد. پرورش شخصیت و معنا در داستان بلند بیشتر از داستان کوتاه صورت می*پذیرد و تا اندازه*ای به خصوصیات رمان نزدیک می*شود. اما باید گفت که پرورش شخصیت و معانی در رمان محدودیتی ندارد و دست نویسندهٔ رمان در این اعمال کاملاً باز است. حال اینکه داستان بلند در این راستا محدودیت دارد اما از داستان کوتاه نیز فراتر می*رود. در داستان بلند برخلاف داستان کوتاه که معمولاً تمامی شخصیت*هایش از اهمیت معنایی بالایی برخوردار بوده و همه اصلی هستند شخصیت*هایی فرعی وجود دارند که خواننده را همیشه به سوی شخصیت*های اصلی هدایت می*کنند. نویسنده در داستان*های بلند باید تمام خرده روایت*های داستانی را در خدمت بیان روایت*های اصلی داستان به کار گیرد. او ابتدا باید شخصیت*های اصلی داستان را انتخاب نماید و بر اساس معنایی که از آن*ها باید القا شود شخصیت*های فرعی رانیز وارد داستان کند و در شعاع حرکت این اشخاص قرار دهد. به گونه*ای که هر شخصیت فرعی که وارد داستان می*شود مکملی برای معنای بیانی شخصیت*های اصلی باشد و در جهت معرفی هرچه بیشتر آن*ها نقش آفرینی کند…

عنوان نمونه*هایی از داستان بلند

آثاری همچون «پیرمرد و دریا» از ارنست همینگوی، «مسخ» از فرانتس کافکا، «مرگ ایوان ایلیچ» از لئو تولستوی و همچنین «بوف کور» از صادق هدایت نمونه*هایی از داستان بلند هستند.

ویسندگان بزرگ داستان بلند

لئون تولستوی

فرانتس کافکا

هنری جیمز

ارنست همینگوی

صادق هدایت

………………………………………….. ………………………………………….. ………………………………………….. ………………………

داستانک

داستان فلَش، داستانک یا داستان کوتاه کوتاه (به انگلیسی: Flash Fiction) قالبی در داستان نویسی است که در چند خط یا حداکثر یک صفحه نوشته می*شود و در پی یک کشف ضربه*زننده است. این کشف می*تواند غافلگیر کردن خواننده و ایجاد شوک، شوخی و یا نمایش لحظه*ای زیبا باشد.

 

در فارسی می*توان آن را «داستان ناگهان»، «داستان لحظه»، و «داستان آنی» ترجمه کرد.

 

برای تبدیل داستان کوتاه به داستانک لازم است که نویسنده بخش اصلی داستان کوتاه را در نظر بگیرد و آن را خلاصه کند. داستانک از طرح اولیه*ای که برای نوشتن یک رمان و یا داستان کوتاه در ذهن نویسنده شکل می*گیرد هم کوتاه تر و خلاصه تر است. ایجاز مهم*ترین صنعت ادبی در نوشتن داستانک است و نویسنده*ای که می*خواهد داستانک بنویسد حتماً باید از نحوه ایجاز اطلاع داشته باشد تا با چیدن درست و مناسب کلمات داستانک را شکل دهد.

نمونه داستانک

۱) « دخترک و گورکن » : از مریم تورنگ

گورکن داشت زیر چشمی به ساعت مچی پیرمرد نگاه می کرد! عقربه ها ساعت ۱۲ را نشان می دادند. فکش را روی دسته بیل گذاشت و به نقطه کور ی خیر ه ماند . یعنی چه چیزی پشت این عقربه ها پنهان بود ؟ من نمیتونم بنویسم. فکر کنم بهتره یه مدت بیخیال همه چیز بشم. اصلا فکر کنم نوشتن برای من نیست. ولی اصلا یه دختر بچه چرا باید به مرگ فکر کنه ؟ عقربه ها ساعت ۱ رو نشون میدن! دخترک چانه اش را روی قلم گذاشت و به فکر چال کردن کلمات افتاد!

 

۲) کفش بچه*گانه تقریباً نو، برای فروش….(۶ کلمه)

 

۳) غنچه با همهٔ دلتنگی، لبان خویش را برای بوسیدن آماده می*کند و گل با همهٔ پریشانی قهقهه سر می*دهد. (۱۹ کلمه) از مجموعهٔ سنگریزه*ها نوشتهٔ دکتر قدمعلی سرامی

 

۴) « بچه ای که راهش را گم کرده بود » محمد رضا نظری دارکولی

بچه ای در شکم مردی به وجود آمد و هیچوقت طعم آزادی را نچشید . …

«ای پدر ما که در آسمانی». لئاندرو اوروینا. اسدالله امرایی. در ۵۸ کلمه:

 

گروهبان که از خواهر و مادر بچه بازجویی می*کرد، سروان دست بچه را گرفت و با خود به اتاق دیگر برد.

گفت: بابات کجاست؟

بچه زیرلب گفت: رفته آسمان.

سروان با تعجب پرسید: چی؟ مرده؟

بچه گفت: نه. هر شب از آسمان پایین می*آید، با ما شام می*خورد.

سروان چشم گرداند و درِِ کوچکی را در سقف دید.[۳]

در زبان فارسی

در سال*های اخیر نوشتن داستان بسیار کوتاه در روزنامه*ها و نشریات مختلف رایج شده و کتاب*هایی نیز در این زمینه چاپ شده*است. از جمله این کتاب*ها ، می توان مجموعه میم مثل مینیمال کاری از نویسندگان کتابناکی سایت کتابناک داستانک چای بریز خانم نوشتهٔ مهدی موسوی ، که توسط یگانه وصالی به انگلیسی نیز ترجمه گردید ، مجموعه ی داستانک « نظافتچی » نوشته ی محمد رضا نظری دارکولی و همچنین مجموعه داستان*های مینیمال شرق غمگین نوشته علی توکلی را نام برد .

نمونه:

ریمایندر:

 

آتش سیگار داشت به آخر می رسید. می خواست با این یک سیگار برای لحظه ای هم که شده همه چیز را از خاطر ببرد. و در عوض، تا آخر عمر، هربار که به دست چپش نگاه می کند، همه چیز را به خاطر بیاورد. از کتاب میم مثل مینیمال/سحر افتخار زاده/

ترجمه*ها

تاکنون چندین مجموعه داستانک به فارسی ترجمه شده*است.

۱۳۸۵ – داستان*های برق*آسا. ریموند کارور، جامیکا کینکید، ریچارد شلتون، رولان توپور. پژمان طهرنیان. مان کتاب.

۱۳۸۴ – مجموعه داستان*های مینی*مال. ژان کوکتو، تام هاوکینزز، لئاندرو اوروینا،…. اسدالله امرایی. نشر مشکی.

۱۳۸۳ – داستان*های ۵۵ کلمه*ای. گردآورنده: استیو ماس. ترجمه: گیتا گرکانی. انتشارات کاروان.

انواع داستانک

داستان کوتاه کوتاه. زیر ۲۵۰ کلمه.

داستان برق*آسا (به انگلیسی: Flash Fiction). بین ۲۵۰ تا۷۵۰ کلمه.

 

داستان برق*آسا (به انگلیسی: Flash Fiction) نوعی داستانک یا داستان بسیار کوتاه*است. حجم داستان برق*آسا بین ۲۵۰ کلمه، حداکثر حجمی که جروم استرن برای مسابقه سالانهٔ «بهترین داستان کوتاهِ کوتاه» می*پذیرد، و ۷۵۰ کلمه متغیر است. از داستان ناگهانی (به انگلیسی: sudden fiction) بسیار کوتاه*تر است.[۵]

 

داستان ناگهانی (به انگلیسی: sudden fiction). حجم داستان*های ناگهانی از داستان برق*آسا بیشتر است اما از داستان کوتاه کمتر و حداکثر ۱۷۵۰ تا ۲۰۰۰ کلمه*است

………………………………………….. ………………………………………….. ………………………………………….. …………………….

و در اخر

رمان

رُمان یا داستان بلند [۱](به انگلیسی :Novel)،(به فرانسوی: Nouvelle به*معنای «جدید») متنی روایتگر و داستانی است که در قالب نثر نوشته می*شود. در قرن هجدهم کلمهٔ «رمان» بیشتر برای اشاره به قصّه*های کوتاه در مورد عشق و توطئه به کار می*رفت. در ۲۰۰ سال اخیر رمان تبدیل به یکی از مهم*ترین اشکال ادبی شده*است.

کلمهٔ «رمان» از زبان فرانسوی وارد زبان فارسی شده*است. رمان در فارسی قالب ادبی مدرنی به شمار می*رود.

ریشه زبانی

رمان واژه ای فرانسوی است به معنای داستانی که به نثر نوشته شود و شامل اتفاقات و حوادثی ناشی از تخیل نویسنده باشد و آن، اقسامی دارد. رمان آموزشی که داستانی است شامل مطالب علمی، طبیعی و فلسفی، رمان پلیسی که داستانی حاکی از حوادث مربوط به دزدی، جنایت و کشف آن*ها توسط کاراگاهان زبردست است، رمان تاریخی که داستانی است که اساس آن مبتنی بر وقایع تاریخی باشد و رمان عشقی که داستانی است که شالودهٔ آن بر عشق نهاده باشد.

رمان در زبان فارسی، مترادف نوول[۳] در زبان انگلیسی است. نوول به معنی نو، جدید، بدیع، رمان، داستان*های کوتاه، کتاب داستان و داستان عشقی کوتاه آمده است . علت وارد شدن کلمهٔ رمان به جای کلمهٔ نوول به زبان فارسی را می*توان در نزدیکی بیشتر ایرانیان متجدد و واردکنندهٔ محصولات فرهنگی به ایران، به زبان فرانسه دانست.

تاریخچه

در اصل کلمهٔ رمان، بیانگر زبان پیشین و عامیانهٔ فرانسویان بود که در مقابل زبان لاتین، زبان عالمانه و ادبی آن روزگار، قرار داشت. ضمنا به آثار ادبی منظوم از نوع داستان*های تخیلی و ساختگی که به زبان رومیایی (رمان) کتاب شده بود نیز اطلاق می*شود. نظیر رمان*های حاوی اوضاع و احوال شوالیه*ها و یا رمان*های سازگار و متناسب با نزاکت و تعلیم و تربیت. رمان در مورد همهٔ آن چیزهایی گفته می*شود که مربوط به تمدن، هنر و مخصوصا زبان*های آن ردیف از کشورهایی است که از قرن پنجم تا قرن دوازدهم میلادی تحت سیطرهٔ مادی و معنوی رومی*ها بودند. از میان زبان*های رمان می*توان فرانسوی، ایتالیایی، اسپانیایی، رومانیایی و پرتغالی را نام برد. در قرون وسطی رمان به زبان ادبی شمال فرانسه و از ۱۰۶۶ میلادی به زبان ادبی انگلستان نیز اطلاق می*شده*است. در نتیجه می*توان گفت که از قرن ۱۲ میلادی به بعد، فرانسه شمالی و انگلستان زمینهٔ مساعدی را برای رشد و انتشار فرهنگ و تمدن فراهم آورده بودند که بیان ادبی دست اول آن زبان رمان و به صورت داستان*سرایی و قصه*گویی منظوم بود. بدین ترتیب نوع ادبی داستانی از آن*جا که به زبان رمان نوشته می*شود، به رمان معروف شد.[۵] در قرون وسطی داستان شهسوارانه مطلوب شمرده می*شد (از همان نوع داستان*های عیاری فارسی). در قرن شانزدهم رابله و سروانتس آن*را به معنای کمابیش امروزی به کار بردند که در قرن هفدهم جا افتاد. سرانجام در قرن نوزدهم، رمان چه از نظر شمار آثار و چه از لحاظ زبان و ساختار، به اوج شکوفایی رسید. از این*رو قرن نوزدهم را دورهٔ خاصی در تاریخ داستان*نویسی در اروپا و مبدا اشاعهٔ آن در نقاط دیگر جهان می*شناسند.

ساختار رمان

ساختار رمان ارتباط بین دو نظم است. نظم عددی صفحه*ها و نظم زمانی وقایع. رمان به شکل کتاب است و از صفحه*هایی تشکیل شده*است که به ترتیب خوانده می*شوند. ضمنا رمان روایتی است که از حوادثی که در طول زمان انجام می*پذیرد. ساده*ترین ساختار برای رمان، ساختاری است که در آن، هر دو نوع نظم بر هم منطبق شوند. یعنی اولین حادثه در کتاب، همان واقعهٔ مهمی است که پیش از همه روایت می*شود. پیش از این هیچ حادثه*ای آن*قدر اهمیت ندارد که در بخش*های بعدی کتاب بر آن تاکید شود. با پیشتر رفتن و ورق زدن کتاب، حوادث به ترتیب زمانی به دنبال هم می*آیند و وقتی به صفحهٔ پایانی رسیدیم، آخرین رویداد مهم پایان می*پذیرد. البته چنین ساختار ساده*ای بسیار کم دیده می*شود. اغلب اولین فصل کتاب شامل میانه یا پایان حادثه*ای است و آخرین فصل میانه*ای است که پایانش به تخیل خواننده واگذار شده*است. گاهی ساختار بسیار پیچیده*است. به طوری که وقایع رمان به طور مکرر از گذشته به آینده در حال نوسان است.

ضد رمان

«رمان نو» به آن*چه در رمان سنتی معمولاً قهرمان و یا شخصیت (پرسوناژ) و روند منطقی سلسله حوادث داستان اطلاق می*شود اعتقادی ندارد. بلکه به روان*کاوی جنبه*های غیرعادی و نقاط تاریک شخصیت انسان می*پردازد. شخصیت داستان هویت خاصی ندارد، تبدیل می*شود یک حرف اول اسم یا یک ضمیر شخصی مذکر و مونث. در رمان کلاسیک ماجرا با درک دنیایی نظم یافته مطابقت دارد، ولی در رمان نو داستان در هم می*ریزد. رمان نو به ویژه هرگونه اشتغال ذهنی ایدئولوژیک را دور می*ریزد. به نظر رب گری*یه، انتقال یک اندیشه، به کارگیری قالب سنتی را ایجاب می*کند. در رمان نو، نه جذابیت موضوع برای نویسنده اهمیت دارد، نه تسلسل منطقی حوادث و نه شخصیت*های داستان. موضوع فقط قالبی است برای بازنمایاندن سلسله حوادثی که ممکن است هیچ ربطی به هم نداشته باشند و شخصیت*ها، نظیر رهگذرانی هستند که از خیابان یا کوچه*ای می*گذرند.

رمان مدرن

رمان*نویسان خود محصول دوره و زمانه و جامعه*ای هستند که در آن زندگی می*کنند.. این گفته روشن می*کند که با تغییرات جامعه، رمان نیز تغییر می*کند و شکل تازه*ای به خود می*گیرد. کارلوس فوئنتس در آغاز مقالهٔ سروانتس و نقد خواندن می*گوید: «اگر از من بپرسند عصر جدید از چه زمانی آغاز شد، می*گویم از آن زمانی که دن کیشوت لامانچا در سال ۱۶۰۵ میلادی دهکدهٔ خود را ترک گفت، به میان دنیا رفت و کشف کرد که دنیا به آن*چه او درباره*اش خوانده، شباهتی ندارد».. به عبارتی، دن کیشوت همان من تنها یا انسان مدرنی است که از نیروهای غیر بشری و حمایت*های اساطیری بهره*ای ندارد و خود باید به تنهایی به مبارزه با دنیایی برخیزد که با او بیگانه*است. در حالی که در حماسه*ها و رمانس*ها و داستان*های پهلوانی اگر دقت کنیم، می*بینیم که آشیل و ادیپوس یونانی، جهان را همان*طور تفسیر می*کنند که آرتورشاه انگلیسی و رولان فرانسوی. اینان در آن*چه می*بینند تردید نمی*کنند و به حقیقتی یگانه باور دارند. آلخوکار پانتیه می*گوید: «سروانتس «من» جدیدی ابداع می*کند» و اکتاویو پاز در تعریف ادبیات جدید می*گوید: «ادبیات جدید هم مثل ادبیات گذشته از قهرمانان و اوج و فرود آنان می*گوید اما آنان را تحلیل هم می*کند. دن کیشوت، آشیل نیست؛ او در بستر مرگ سخت به کند و کاو در وجدان خود می*پردازد». به زبان دیگر، رمان مدرن غربی مبتنی بر اندیشه*های اومانیستی پس از رنسانس است در واقع از دن کیشوت به بعد است که همزمان با کشفیات جدید در علم و جنبش*هایی نظیر دین*پیرایی تقابل انسان با گذشتهٔ خویش آغاز می*شود و فرزندان این زمانه، رمان مدرن می*نویسند.

شاخصه*های رمان مدرن

مهمترین مولفه*های رمان مدرن از دیدگاه فلسفی هنر عبارتند از: بحران واقع*نمایی، مرکزیت*زدایی، آشنایی زدایی، انزوا و ابهام معنایی. از نظر صوری نیز رمان مدرن با قهرمان سنتی، طرح قصه و راوی المپی وداع می*گوید. کنراد کنست فقدان فضای معنوی و تجلی ارزش*های اخلاقی را مهم*ترین شاخصهٔ رمان مدرن می*داند و معتقد است این رمان*ها از نظر حال و هوا بسیار متشنج و دارای تضاد هستند. دیگر عبارتی از انجیل و ایمان به انسانیت، که تغییری نکرده باشد، در میان این منجلاب هزل و غرائز پست پیدا نمی*شود. انسان*ها به عنوان افرادی نفرت*انگیز، به عنوان دنباله*روهایی متوسط، مدیران تازه به دوران رسیده، متقلب و عیاش، شکنجه*گر و

خواننده و رمان

ویرجینیا وولف می*گوید: «نخستین گام در عمل خواندن رمان، یعنی تاثیرپذیری تا بیشترین درک، تنها نیمی از فرایند خواندن است. اگر قرار است تا حداکثر لذت را از رمان ببریم، باید به دنبال نیم دیگر باشیم. البته نه با عجله و فوری: منتظر شوید تا غبار خواندن بخوابد، کشمکش و دودلی فرو بنشیند؛ قدم بزنید، صحبت کنید، گلبرگ*های خشکیدهٔ گلی را بچینید و یا بخوابید. آن*وقت است که ناگهان بدون ارادهٔ ما، کتاب به سمت ما برمی*گردد.»[نیازمند منبع] رمان مفهومی ذهنی و انتزاعی است. یعنی رمان مبین مفهومی ذهنی است که در نتیجهٔ خواندن رمان*های بسیار متعدد و کاملا متفاوت شکل گرفته*است. پس هرگاه سخن از رمان به میان می*آوریم، لاجرم تعریفی را تعمیم می*دهیم که هر قدر از بررسی داستان*های خاص بیشتر فاصله بگیرد، به همان میزان جالب توجه*تر و کم معناتر می*شود. در واقع رمان یا رمانس بدون شرکت خواننده و سعی او در تکمیل اثر، هستی نمی*یابد. به عبارت دیگر تا زمانی که خواننده نتواند یا نخواهد داستان را بر اساس اشاره*های نویسنده در ذهنش بیافریند، خواندن واقعی صورت نمی*گیرد. در این صورت، خود داستان خوانده نمی*شود، بلکه مطالبی دربارهٔ آن خوانده می*شود. خواندن، هنر خلاقی است و دارای همان شرایط و محدودیت*هایی است که هر بینندهٔ آثار هنری با قوهٔ خیال خود یک قطعه سنگ، رنگ*های روی بوم، صدا و سایر چیزهایی را که به خودی خود کاملا بی*معنا هستند، به اثری صوری و معنادار تبدیل می*کند. معنی حاصل را تخیل ناشی از نمادها خلق می*کند و این تخیل باید ابتدا در زمینهٔ کاربرد و معنی نظامی نمادین، فرهیخته باشد. درست همان*گونه که خود هنرمند فرهیخته شده*است. خواننده شاید تصور کند که کاملا پذیرا و فاقد قوهٔ تشخیص است و بکوشد تا بدون هرگونه قضاوت و یا دخالتی، دست به تجربه*ای بزند؛ اما در واقع او مشغول عمل خلاق بسیار فعال و پیچیده*ای است و دلیل بی*توجهی او این است که بخش اعظم این عمل در ضمیر ناخودآگاه روی می*دهد.

برخی از رمان*های مهم غربی (قرن بیستم) عبارت*اند از:

اولیس نوشته جیمز جویس

گتسبی بزرگ نوشته اف. اسکات فیتزجرالد

سیمای مرد هنرمند در جوانی نوشته جیمز جویس

لولیتا نوشته ولادیمیر ناباکوف

دنیای قشنگ نو نوشته آلدوس هاکسلی

خشم و هیاهو نوشته ویلیام فاکنر

ظلمت در نیمروز نوشته آرتور کوستلر

خوشه*های خشم نوشته جان اشتاین*بک

۱۹۸۴ (کتاب) نوشته جورج اورول

به سوی فانوس دریایی نوشته ویرجینیا وولف

سلاخ*خانه شماره پنج نوشته کورت وانگات

ناتور دشت نوشته جی. دی. سالینجر

رمان فارسی

در حقیقت رمان فارسی با رمان سرگذشت حاجی بابای اصفهانی، به قلم میرزا حبیب اصفهانی آغاز می*شود. این رمان سرشار است از حقایق تاریخی و اجتماعی عصر قجر، لطایف و بدایع، آداب و رسوم و عقاید ایرانیان و شیوهٔ مملکت*داری حکام قاجار. محمدتقی بهار می*گوید: «این رمان به عنوان شاهکار قرن سیزدهم ادبیات فارسی شناخته می*شود».

تاریخچه رمان در ایران

این نوع ادبی داستان و داستان*نویسی بر اثر توسعهٔ ارتباط ایران و اروپا در زبان فارسی پدید آمده*است. و داستان*نویسی به شیوهٔ امروزی در کشورهای عربی، ترکیه، ایران و هندوستان کمابیش همزمان و در اواخر نیمهٔ دوم قرن نوزدهم باب شده*است. از موجبات و مقدمات پیدایش رمان در زبان فارسی می*توان به ورود صنعت چاپ، تاسیس مطبوعات و ترجمه از زبان*های اروپایی که تحت تاثیر زبان فرانسه و بعدها تحت تاثیر زبان*های روسی و انگلیسی بوده*است، اشاره کرد. از رمان*های این دوره می*توان به امیرارسلان نامدار، کتاب احمد (نوشتهٔ طالبوف) و سیاحت*نامه ابراهیم بیگ اشاره کرد. داستان فارسی امروزی از آغاز قرن بیستم رواج یافت. گرایش*های ملی*گرایانه و جست و جوی اساطیر کهن بر داستان*نویسی این دوره تاثیر گذاشته*است. در این رابطه می*توان به آثاری همچون شمس و طغرا، عشق و سلطنت، دام*گستران، لازیکا، دلیران تنگستان، تهران مخوف، هما، پریچهر، زیبا، جنایات بشر یا آدم فروشان قرن بیستم، دارالمجانین و دسیسه اشاره کرد.

رمان مدرن در ایران

رمان مدرن در ایران با صادق هدایت (بوف کور) آغاز می*شود. سپس با صادق چوبک (سنگ صبور) و هوشنگ گلشیری (شازده احتجاب) ادامه می*یابد. جریان مدرنیسم پس از پیروزی انقلاب به حاشیه رانده شد و یک دهه بعد دوباره اقبال بدان افزون گردید. هوشنگ گلشیری موثرترین تئوریسین رمان مدرن بعد از انقلاب است که چه با آثار خود چون رمان*های آیینه*های دردار و جن*نامه و چه با درس*های داستان*نویسی خود، برخی نویسندگان جوان را به این مسیر سوق داد. رمان*های نوشدارو (علی موذنی، ۱۳۷۰)، سمفونی مردگان (عباس معروفی، ۱۳۶۸)، نقش پنهان (محمد محمدعلی، ۱۳۷۰)، نیمهٔ غایب (حسین سناپور، ۱۳۷۸) و دل دل*دادگی (شهریار مندنی*پور، ۱۳۷۷) از جمله نمونه*های برجسته رمان مدرن در این دوره هستند.

رمان مدرن فارسی پس از انقلاب عمدتا به نقد وضعیت فرهنگی و سیاسی موجود در جامعه می*پردازد. رویکرد اصلی جریان مدرن، همچون رئالیست*های سنتی رویکردی انتقادی است با این تفاوت که موضوع انتقاد آنان نه نظام سلطنتی پیش از انقلاب، بلکه وضعیت سیاسی حاضر است. مهمترین تفاوت مدرنیسم داخلی با مدرنیسم غربی در همین تفاوت نگرش به تحولات اجتماعی نهفته*است. مدرنیسم غربی با کناره*گیری از واقعیت بیرونی، به ذهنیت*گرایی افراطی پناه می*برد و هیچ*گونه مسئولیت اجتماعی یا نقش اصلاح*طلبی برای خود قائل نیست. اما نویسندهٔ مدرنیست داخلی که نمی*تواند خود را از دغدغه*های سیاسی و اجتماعی روزانه رها سازد، رویکرد انتقادی اسلاف رئالیست خود را البته با تکنیک*های روایت ذهنی مدرن در عرصه*های اجتماعی دنبال می*کند. و بدین ترتیب احساس می*کند به مسئولیت اجتماعی و ایدئولوژیک خود عمل کرده*است. رمان مدرن فارسی علی*رغم آن*که فرمی مشابه آثار مدرن غرب دارد، نگاه سنتی خود را به موضوعات حفظ می*کند. روح و اندیشه ذاتی رمان غرب مبتنی بر نیست*انگاری اومانیستی است و درک این اندیشه مستلزم آشنایی و انس عمیق نویسنده با ادبیات غرب است؛ اما این حس و حال اومانیستی هیچ*گاه در نویسندگان داخلی به کمال یافت نشده*است و به همین صورت نوعی دوگانگی و تضاد در صورت و محتوای رمان مدرن فارسی قبل و بعد از انقلاب وجود دارد. نویسندگان رمان مدرن در نقد هنجارهای ناشی از نوعی تفکر دینی عمدتا به دو مضمون می*پردازند. نخست ستیز سنت و مدرنیته در قالب جنگ پدران و پسران و دوم نقد برخی از ارزش*های اخلاقی رایج؛ گفتمان رمان مدرن فارسی در واقع همان گفتمان صادق هدایت در بحث تجدد و عقب*ماندگی است که این*بار فاقد صراحت است.

چند رمان مهم فارسی

برخی از رمان*های مهم فارسی عبارت*اند از:

بوف کور نوشته صادق هدایت

سنگ صبور نوشته صادق چوبک

شازده احتجاب نوشته هوشنگ گلشیری

جای خالی سلوچ نوشته محمود دولت آبادی

ملکوت نوشته بهرام صادقی

همسایه*ها نوشته احمد محمود

مدیر مدرسه نوشته جلال آل*احمد

سووشون نوشته سیمین دانشور

سمفونی مردگان نوشته عباس معروفی

کلیدر نوشته محمود دولت آبادی

سال*های ابری نوشته علی اشرف درویشیان

منبع:

زندگی پیشتاز/سایت ترجمه و تالیف